تبليغاتX
دانشگاه جامع علمی کار بردی (شعبه زاهدان)
 
 
سلام

ایجا اپ هستا

فکر نکنید اپ نیستا

فعلا بای بیشتر میاییم اینجا

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 19:50  توسط ش/ ز  | 
من  در این تاریکی

 فکر یک بره روشن هستم

که بیاید علف خستگی ام را

بچرد

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 0:18  توسط ش/ ز  | 

به دیگری لذت ببخش ولی عشق را برای لذت نخواه

زیرا عشق حقیقی هوا و هوس نیست.

عشق هوای نفس واحساسات شدید نیست.عشق انسانها به یکدیگر بازتابی از عشق ازلی است.

خداوند آرامش کامل است.

چه فایده هیشکی این حرفارو درک نمی کنه

یکی ازبچه ها گفته بود اینارو واسه کی می نویسی می خوام بگم هیشکی

...............

  نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 22:40  توسط ش/ ز  | 

Live one day at a time

این یک روزه را زندگی کن

 

 

We cannot change the past ,

نمی توانیم گذشته را تغییر بدهیم

 

We just need to keep The good memories

تنها باید خاطرات شیرین را به یاد سپرد

 

 

And acquire wisdom from the mistakes we’ve made

ولغزشهای گذشته را ره توشه خرد سازیـــــــــــــــــــــم

 

 

We cannot predict the Future ;

نمی توانیم اینده را پیش بینی کنیم .

 

 

We just need to hope and pray  for the best and what is right

تنها باید امید وار باشیم وخواهان بهترین .هر انچه نیکو ست

 

 

And belive that’s how it will be

وباور کنیم که چنین خواهد شد

 

We Can  live  a day at a time

می توان روزی را زندگی کرد

 

Enjoying Live a day  at a Time

دم را غنیمت شمریم

 

 And  always  seeking to become a more Loving  and better  person

و همواره در جستجو تا بهتر ونیکو تر باشیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 1:41  توسط ش/ ز  | 

ناز من با من باش به من تکیه کن در من ادغام شو تا در تو جاری گردم بیا غرورهایمان را بشکنیم بیا بی پیرایه بی چشمداشت با عشق تام ازآن هم باشیم.

یـــــــــا عــلی

  نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 23:52  توسط ش/ ز  | 

ســـــــــــلام

دلم نوشتن میخواهد اما قلم را یارای نوشتن نیست جملات خیلی سریع از گنجینه ذهنم خارج می شوند.

عزیزم نگاه پر از شور وحرکت تو که ازاعماق دریای پر جوش و خروش روح بزرگ تو سر چشمه می گرفت در مرداب اندیشه من جاری گشت بیا و ببین که چه کرده ای.

آه !!! که چه آتشی در من افکنده ای و به چه درد وگداختی مرا کشانده ای..

عزیزم این(مشق ها)خطوط کج ومعوجی از جمال بی مثال توست.

این جملات را که گوشه کوچکی از تراوشات ذهن من نسبت به توست بپذیر.

تقدیم به تو که عزیزی برام

  نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 20:32  توسط ش/ ز  | 

سلام

 

(روزهای مدیدیست که این اندیشه سر در دنبال من کرده است و به اصرار وادارم کرد برات بنویسم می خوام از یک نیرویه مرموز که تک تک سلولای منو به غارت وابستگی برده و تمامه روز و شبها و تمام لحظات زندگی منو پر کرده .نمیدونم چه سری تو چشات بود که منو از خود بی خود کردی. شیما شاید به این حرفا بخندی ولی خواهش می کنم نگو چه احساساتی و...)

 

  نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 23:8  توسط ش/ ز  | 

گنگ ترین حس هستی ام مال تو!

  نمی دانم چیستی؟!

  اگر می بینی که در شرح تو قحطی واژه می آید

   از فرط خوبی تو نیست! از فرط گنگی حس من است....

  نه بودنت برایم شیرین است نه نبودت برایم سخت!

  نه آرزوی دیدنت را دارم و نه تحمل نبودت را!

  گنگ ترین حس هستی ام مال تو!

  نمی دانم کیستی؟!

  باز قحطی آمد!

  این بار قحطی خیال!

  حتی در خیال هم برای شرح تو قحطی می آید!

  بازهم قحطی از فرط خوبی تو نیست

   از فرط گنگی خیال من است!

  گنگ ترین خیال من مال تو!

   ..............

 

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 1:24  توسط ش/ ز  | 

ســــــــــــــلام

یک سلام مخصوص هم واسه زری جونه خودم

ممنون از این همه لطفی که به ما دارین که نظر میدین واقعا استفاده کردیم (تو رووووو خدا فقط یکی)

حالا بی خیال جونم براتون بگه که دیروز با کلی اصرار والتماس بابایی رو راضی کردیم بریم لب دریاچه (منظورم سد )

جاتون خالی تا چشم کارمی کرد سوژه بود

من وندا ولیلا رفتیم بالای کوه(که بهتر دید بزنیم)آخه خدایی تیکه بودن.

ندا می خوند ومنو لیلاهم آره دیگه.

تو همین حال بودیم یهو من دیدم که 8 تا چشم دارن مارو دید میزنن

حالا نمیدونستیم از خجالت کجا بــــریــــــــــــــم

ماهم که ضایع شده بودیم رفتیم دورازدیده اونا

دیگه حالا ندا دشتـــــــــی می خونه دست بردارهم نیست اما خودمونیم صداش خوبه.

این داستان ادامه دارد....

ارادتمند شما شیما

  نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 22:2  توسط ش/ ز  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
دانشگاه جامع علمی کار بردی